دیدنیهای یزد(کیمیا)
انان که خاک رابه نظرکیمیاکنند ایاشودکه گوشه چشمی به ماکنند
شوهری از بهر من پیدا نشد
چهارشنبه سی ام بهمن 1387 23:38
| دختـری با مادرش در رختخواب | درد و دل می کرد با چشمی پر ز آب | |
| گفت مادر حالم اصلا ً خوب نیست | زندگی از بهر من مطلوب نیست | |
| گو چه خاکی را بریزم بر سرم | روی دستت باد کردم مادرم | |
| سن من از 26 افزون شده | دل میان سینه غرق خون شده | |
| هیچکس مجنون این لیلي نشد | شوهری از بهر من پیدا نشد | |
| غم میان سینه شد انباشته | بوی ترشی خانه را برداشته | |
| مادرش چون حرف دختر را شنفت | خنده بر لب آمدش آهسته گفت | |
| دخترم بخت تو هم وا می شود | غنچه ی عشقت شکوفا می شود | |
| غصه ها را از وجودت دور کن | این همه شوهر یکی را تور کن | |
| گفت دختر: مادر محبوب من | ای رفیق مهربان و خوب من | |
| گفته ام با دوستانم بارها | من بدم می آید از این کارها | |
| در خیابان یا میان کوچه ها | سر به زیر و با وقارم هر کجا | |
| کی نگاهی می کنم بر یک پسر | مغز یابو خورده ام یا مغز خر؟ | |
| غیر از آن روزی که گشتم همسفر | با سعید و یاسر و ایضا ً صفر | |
| با سه تا شان رفته بودیم سینما | بگذریم از ما بقیه ماجرا | |
| یک سری، هم صحبت یاسر شدم | او خرم کرد، آخرش عاشق شدم | |
| یک دو ماهی یار من بود و پرید | قلب من از عشق او خیری ندید | |
| مصطفای حاج قلی اصغر شله | یک زمانی عاشق من شد بله | |
| بعد هوتن یار من فرهاد بود | البته وسواسی و حساس بود | |
| بعد از این وسواسی پر ادعا | شد رفیقم خان داداش المیرا | |
| بعد او هم عاشق مانی شدم | بعد مانی عاشق هانی شدم | |
| بعد هانی عاشق نادر شدم | بعد نادر عاشق ناصر شدم | |
| مادرش آمد میان حرف او | گفت: ساکت شو دگر ای فتنه جو | |
| گرچه من هم در زمان دختری | روز و شب بودم به فکر شوهری | |
| لیک جز آنکه تو را باشد پدر | دل نمی دادم به هر کس این قدر | |
| خاک عالم بر سرت، خیلی بدی | واقعا ً که پــوز مـــادر را زدی! |
نوشته شده توسط سعید
| لینک ثابت |

