ا به یاد روستا ا
به قربون سرت ای دونه به
نمیدنونم چرا رفتم از این ده
که رفتم شهر به شهر دور گشتم از تو
ولی هست یاد تو همراه این دل
به یاد اون شبای مهتابی تو
به یاد اون صفا وپاکی تو
به یاد چشمه های پر زآبت
به یاد سبزه و سیبای گلابت
به یاد اون کشاورز وصدایش
به یاد گندم ورنگ طلایش
به یاد نون تازه وتنورت
به یاد هی هی وهای های شبانت
به یاد باغهای پر زمیوه
به یاد ابهای سرد شبونه
به یاد شب نشینی های قشنگت
به یاد قصه های رنگا رنگت
به یاد رفتن در باغ وصحرا
به یاد چیدن ریحان ونعناع
به یاد سفره عصرانه در باغ
به یاد اب جوش وچاییه داغ
به یاد صبح و،
وضو در اب سرد چشمه هایت
به یادصبح وتکبیر اذانت
به یاد صبح های گرگ ومیشت
به یاد چیدن گلهای سرخت
به یاد یک دو بارون بهاره
و ترس ازخرابیهای اشیانه
و شوق سال نیک وپر زمحصول
به یاد مردم بی ادعایت
به دور از جنگو هرگونه سیاست
همگی یارو یاور گشته بودند
همه با هم برادر گشته بودن
خوشا روزی که من بودم محصل
هزاران ارزو داشتم از این دل
امید داشتم که من دفتر نویسم
توانم بهترو بیشتر نویسم
نویسم چند کتاب از شرح حالم
کسی باشد که او گوید جوابم
که من بهر نوشتن بی قرارم
دلم میخواد که من بیشتر نویسم
هزاران دفترو دستک نویسم
نویسم نامه ای با خودنویسم
نویسم قصه ناگفته ئی را
که روز خورشیدو شب میگفت با ماه
نویسم تا دلم ارام گردد
مرا هم صحبتو هم راز گردد
ن.نظامی ۱۳۷۶
سوته دلان
ازغم تنهائی من شاعر شدم ![]()
مینویسم جمله ها نزدیک هم![]()
تا رها گردد دلم از رنج وغم![]()
مینو یسم جمله ای از سوز دل ![]()
گر نبود قابل نخند برعیب من![]()
چون که من بابیسوادی شاعرم![]()
میکنم درد دلم بادفترم![]()
ای خداسخت میسوزد دلم![]()
تاابدبایدسوخت چون من مادرم![]()
گرکنم درد دلم بادیگران![]()
میشوددرد دل من بی شمار![]()
ای خدا وند ا چقدر دل مرده ام![]()
من نمیدانم چراافسرده ام![]()
یا رب مکن تو نا امیدم![]()
من دراین دنیا چه هاکشیدم![]()
یارب به تو ست تنها امیدم![]()
ادامه مطلب

