تبليغاتX
دیدنیهای یزد(کیمیا)
خدا وندا اگر روزي بشر گردي شنبه چهارم مهر 1388 16:43

خدا وندا!اگر روزي بشر گردي زحال بندگانت با


خبر گردي پشيمان مي شدي از قصه خلقت از اينجا

از آنجا بودنت !خداوندا.اگر روزي ز عرش خود به

زير آيي لباس فقر به تن داري براي لقمه ي ناني غرورت

را به زير پاي نا مردان فرو ريزي زمين و آسمان

را کفر مي گويي نمي گويي؟ خداوندا

اگر با مردم آميزي شتابان در پي روزي ز پيشاني

عرق ريزي شب آزرده ودل خسته تهي دست و

زبان بسته به سوي خانه باز آيي زمين و آسمان

را کفر مي گويی. نمي گويي؟ خدا وندا

اگر در ظهرگرماگير تابستان تن خود را به زير سايه ي

ديواري بسپاري لبت را بر كاسه ي مسي قير اندود

بگذاري و قدري آن طرف ترکاخ هاي مرمرين بيني و    

                                                                       ادامه مطلبو حتما بخون نظر یادت  نره.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سعید  | لینک ثابت |

کشور بلاگفا سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 3:41

یکی از کاربران خوش ذوق و دست به قلم بلاگفا به نام دکتر روشن فومنی   شعری جالب به نام کشور بلاگفا - کشور ساختگی سروده است که نگاهی شاعرانه به مفهوم وبلاگ نویسی، تبادل نظرات و مواردی همچون کپی رایت و مسائل امنیتی در حوزه وبلاگ نویسی دارد.

 

کشور بلاگفا



کشوری ساخته ایم


آسمانش آبی


 

و زمینش مشکی


زرد-یاسبزوبنفش


یا به هرجلوه که در چشم کسی زیبا هست


گرچه رنگارنگ است


افقش یکرنگی است؟!


**************
کشوری ساخته ایم


پایتختش عشق است

که ندارد استان

شهر یا شهرستان


و به یک دهکده تعبیر شده است!!
     

 میتواندهرکس بی روادید..........؟!

به یک پلک زدن-

بی هزینه -کم  خرج


 اندرآن سیر وسیاحت بکند؟!

**************

کدخدایی دارد که چنان نیست حسود


وبخود مغرور یا پست -ببندد راهت

 

وبخواهد ازتو-(حق ورودی وبلیط)

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سعید  | لینک ثابت |

تولدت مبارک پنجشنبه نهم آبان 1387 11:24
بهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir بهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 تولدت مبارک  عزیز دلم بهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

        اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir  اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir         اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir   اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir        اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

 

 

 

 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir                  بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

     بهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

نوشته شده توسط سعید  | لینک ثابت |

چوپان دروغگو به روایت شاملو دوشنبه ششم آبان 1387 4:30

چوپان دروغگو به روایت شاملو                             

حکايت «چوپان دروغگو» به روايت «احمد شاملو»

کمتر کسي است از ما که داستان «چوپان دروغگو» را نخوانده يا نشنيده باشد.    

خاطرتان باشد اين داستان يکي از درس‌هاي کتاب فارسي ما در آن ايام دور بود.

حکايت چوپان جواني که بانگ برمي‌داشت: «آي گرگ! گرگ آمد» و کشاورزان و

کساني از آنهايي که در آن اطراف بودند، هر کس مسلح به بيل و چوب و سنگ و

کلوخي، دوان دوان به امداد چوپان جوان ...الی اخر...

 

احمد شاملو» که يادش زنده است و زنده ماناد، در ارتباط با مقوله‌اي، همين

داستان را از ديدگاهي ديگر مطرح مي‌کرد. مي‌گفت: تمام عمرمان فکر کرديم که آن

چوپان جوان دروغ مي‌گفت، حال اينکه شايد واقعا دروغ نمي‌گفته. حتي فانتزي و وهم

و خيال او هم نبوده. فکر کنيد داستان از اين قرار بوده که: گله‌اي گرگ که روزان

وشباني را بي هيچ شکاري، گرسنه و درمانده آواره کوه و دره و صحرا بودند از قضا ...

                    خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir                 ادامه مطلبوحتما بخونیدخیلی جالبه

اگه                   دلتون             اومد  نظر ندید..خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir


 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سعید  | لینک ثابت |

کیمیازارع شنبه چهارم آبان 1387 21:0
kimia zareکیمیا:

 

 

 سر مشقهای آب بابا یادمان رفت
رسم نوشتن با قلمها یادمان رفت
گل کردن لبخندهای همکلاسی
با یک نگاه ساده حتی یادمان رفت
ترس از معلم، حل تمرین پای تخته
آن زنگهای بی معما یادمان رفت
راه فرار از مشقهای توی خانه
"ای وای ننوشتیم آقا" یادمان رفت
آن روزها را آنقدر شوخی گرفتیم
جدیت((تصمیم کبری )) یادمان رفت
شعر((خدای مهربان)) را حفظ کردیم
یادش بخیر اما خدا را یادمان رفت
در گوشمان خواندند رسم آدمیت
آن حرفها را زود اما یادمان رفت
فردا چه کاره میشوی؟ موضوع انشاء
ساده نوشتیم آنقدر تا یادمان رفت
دیروز تکلیف آب بابا بود و خط خورد
تکلیف فردا، نان و بابا یادمان رفت

نوشته شده توسط سعید  | لینک ثابت |

یادت باشه شنبه چهارم آبان 1387 14:35
Entry for March 24, 2007 magnify
يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره... . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره... يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم .... يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره .... يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش مي گيريم
نوشته شده توسط سعید  | لینک ثابت |

ما همه همسفریم. شنبه چهارم آبان 1387 14:31
     این مطلبو یکی از دوستای خیلی عزیز به اسم حاج حسین اقا قاسمی  واسه من sms زد دلم نیومد اینجا نیارم.

Entry for June 17, 2007

زندگي دفتري ازخاطره هاست

يك نفردردل شب يك نفردردل خاك

 يك نفر همدم خوشبختي هاست

 يك نفر همسفر سختي هاست

 چشم تا باز كنيم عمرمان مي گذرد

 ما                                                    همه                                          همسفریم.          

نوشته شده توسط سعید  | لینک ثابت |

شاعر نظامی جمعه بیست و ششم مهر 1387 7:12

سوته دلان 

ازغم تنهائی من  شاعر شدم 

مینویسم جمله ها نزدیک هم

تا رها  گردد دلم  از  رنج  وغم

مینو یسم جمله ای  از  سوز دل 

گر نبود قابل نخند برعیب من

چون که من بابیسوادی شاعرم

میکنم درد دلم بادفترم

ای خداسخت میسوزد دلم

تاابدبایدسوخت چون من مادرم

گرکنم درد دلم بادیگران

میشوددرد دل من بی شمار

ای خدا وند ا چقدر دل مرده ام

من نمیدانم چراافسرده ام

یا رب  مکن تو      نا امیدم

من دراین دنیا چه هاکشیدم

یارب به تو ست  تنها  امیدم

                                                                                       (ن.نظامی)

نوشته شده توسط سعید  | لینک ثابت |

(دکتر علی شریعتی) جمعه دوازدهم مهر 1387 20:3
خداوندا اگر روزی بشر گردی.... ز حال ما خبر گردی....

پشیمان میشوی از قصه خلقت..... از این انسان از این بدعت

خداوندا پریشانم.... چه میخواهی تو از جانم

مرا بی آن که خود خواهم... اثیر زنذگی کردی... خداوندا تو مسئولی....

تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است.... چه رنجی میکشد آن کس که انسان هست و از احساس سرشار است (دکتر علی شریعتی)

یا علی مدد
نوشته شده توسط سعید  | لینک ثابت |

هدف را بي هدف دنبال مي كردم! یکشنبه هفتم مهر 1387 3:49

هدف را بي هدف دنبال مي كردم!

سكوت انزواي سرد افكارم, مكرر راه من را گنگ مي پنداشت

مرتب نام من را در افق فرياد مي زد

وليكن

راه را مي بست تا توانم رنگ يك رنگين كمان را هيچ بشمارد

نگاهم نا گهان من را درون چاهي از آمال و روياهاي نا تمام روي مرز قاصدك ها ديد

با خودم گفتم بگو!

آري بگو! فرياد زن تا كه شايدصدايت از درون اين تيره دنياي دروغين راهي بيابد براي سادگي تا اوج

تا ريسمان ساده ي افكار تو خود را بيابد باز

تا تمام ناجوانمردي دوران را درون گور مدفون سازد و بر بال قاصدك ها پيام سبز را آرد

با خودم گفتم بگو !آري بگو!

اينجا چو بازاريست كه مردمانش شور يك داد و ستد را صادقانه انكار خواهند كرد

پس بگو تا روزگاري شايد اين گفتار , تو را زنده گرداند ميان قاصدك هاي پيام اور!

و من گفتم ! ولي آيا صدايم مي رسد تا اوج؟!!!


 


زمستان بود و من تنها ميان دره اي كه سنگهايش آغشته به سوزي بود كه قلب و جان من را چنگ مي زد

به زور درد ,  چشمانم به روي هم فشرده شد تا براي خروج تلخ از دنياي سرما آماده گردد!!

ميان خواب و بيداري نسيمي كه خبر از بوي دريا داد , صورتم را لمس كرد و به من لبخند نويد عطر دريا داد!!

خودم را آزاد ديدم درون دشت ,دويدم تا به ساحل , موج را آرام بوسيدم و صدايش را جويدم تا فرو شويد تمام سوز سرما را!!

رها بودم و آرامش تنها در وجود من صدا مي داد!

صدايي ناگهان آمد و چون رگبار ويراني در سر من هي سوت مي زد و مي رفت....

نه دريا ماند و نه رويا هاي پرواز ميان دشت ارام صداقت ها

ميان ان زمستان كه دريا ها همه نابود و سردند فقط يك خواب من را

اميدي شد براي زنده ماندن...!

و هر روز من به اميد همان رويا از خواب بيدار مي گشتم و اما.....!!!


نظر بدهید  

 


و من آرام دفتر را درون ذهن خود بي وقفه خواندم

و هر روز ميان خاطرات تلخ دفتر چه بسان دختري گريان شكستم

شكستم و ندانستم كه موجي كه از دريا به سويم مي شتابد

مرا بر روي خود بي آنكه گويم , بسمت خالق هستي كشاند

مرا هر روز اين  پندار تكراري بهم ميريخت و جواب ذهن من را هم نمي داد

ميان يك سبد در بند, غرق در انديشه ي گفتار يك پندار

همه روزم به شكل ظاهري خوشحال مي رفت

ولي روحم به گورستان پيران گوش مي داد

مدام اين جمله را براي يك تسلي بدون درد هي تكرار مي كردم

كه آري                                            

"تا شقايق هست زندگي بايد كرد"

وليكن نه شقايق بود و نه حتي سيب دندان خورده اي افتاد.....


نظر بدهید  

 


طعم مرگ

و طعم مرگ را احساس كردم!!

شكوه قدرت ساده ترين گرماي آرامش به زير پوستم آسوده بگذشت

و من آرام بوي مرگ را ادراك كردم

و از بودن درون جمع زشتي ها

تباهي ها

رياكاري اين آدم نماهاي پر از حكمت !

به سوي يك افق پرواز كردم

سبك بودم بدون هيچ فكري

كه روحم را بسوزاند و هر روز ميان سخره ي خيل دروغ  راست گويان آزرده گردد

همان افراد حق نشناس! كه من را

به سوي بازي زجرم كشاندند

و هر ساعت از اين مدت سرم از درد دانستن براي يك دليل قابل فهم

جواب مرگ را آري بيان كرد!

ولي آنها نمي دانند مرگ لحظه ها چيست!!!!!!


نظر بدهید  

 



یک نظر  

 


بنويس

راه

راه را خواهم جست و در آن پيكر يك مرده بنا خواهم ساخت

يادبودي ساده كه ز جان سوخته بود

راه را خواهم ساخت و تو را بر سر آن خواهم ديد

راه پر پيچي نيست!

در همين نزديكي چند روزيست كه مرا مي خواند

من ز يكرنگي ها روي تو را مي ديدم ٫ ولي افسوس چه شد؟!

مردي از جنس بلور ؟چه توان نام تو را نام نهاد؟؟

و من اينجا بي تاب و تمام لحظاتم در رنج٫ خواب تو را مي بينيم كه به يكرنگي خويش نام مرا مي خواني

و تو آنجا در خواب ٫ نه فقط نام مرا نشنيدي كه به اواي دروغي زيبا ارزش اسم مرا سوزاندي

بار ديگر گويم٫ به عزيزت سوگند٫ به ره خويش صداقت برگرد

راه را خواهم يافت و در آن نام تورا بار دگر مي گويم



سرما

و گرماي وجودم رفت وسرما,  يخ زده آمد

درون شك ,  توهم واقعيت را زبان آورد و خنديد

به من خنديد و غرورم تا نهايت منجمد شد

مثالي عارفانه ,  عاشقانه

نه دروغي آشكار است

جدال حق و باطل نيست

تمسخر در كنارم نقش يك چهره

تن يك خاطره در بند را ايفا كرد

و او هم مرا چون  يك پرنده ,  بدون پر به باد مسخره آشفت و بگذشت

تمام ذهن من مشغول اين فكر

چرا او مقدس بود و روزي , برايم چون فرشته

ولي حال

تمام حرف من را با كلامش دور دانست.


نظر بدهید  

 


هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند


نوشته شده توسط سعید  | لینک ثابت |

.. bazdid afzon .. .. bazdid 3 ... کد اهنگ