عجیبترین موزههای جهان
مستثنی بودن، هیجان برانگیز بودن و جذاب بودن، سه ویژگی اصلی برای ترغیب و تهییج مجموعه داران در جمعآوری اشیا و آثاری منحصر به فرد هستند. این احساسی است که هر مجموعه داری هنگام جمعآوری کلکسیون خود به آن دست پیدا میکند.
مردم چیزهای زیادی را جمعآوری میکنند از آثار سنتی همچون تمبر و کارت پستالها گرفته تا عروسک و حتی لباس افراد مشهور، در این میان بعضی افراد اشیا و مجموعههای خود را به موزهها اهدا میکنند و برخی خود دست به برپایی موزهای از مجموعههای قدیمی و دیدنی در خانههایشان میزنند. موزههایی در نوع خود عجیب، اما پر بازدید.
آنچه در این صفحه به آن اشاره میشود مجموعهای از برترین یا به نوعی عجیبترین موزههایی است که به دلیل نمایش آثاری نامتعارف، از بازدیدکنندگان قابل توجهی برخوردار شدهاند.
موزه کفش باتا، تورنتو، کانادا: این موزه را بتخانه کفشها میگویند. موزهای با بیش از 10 هزار جفت از پاپوشهای پاپیروسی مصر باستان گرفته تا کفشهای مشاهیر معاصر جهان. علاوه بر آن در این موزه تاریخ ساخت کفش از 4500 سال پیش تا دستگاههای پیشرفته امروزی نیز به نمایش درآمده است.
موزه هنرهای بد ددهام و سامرویل، ماساچوست، آمریکا: گالریهای هنری فراوانی در دنیا وجود دارند که به نمایش آثار هنری برجستهای از هنرمندان مشهور جهان همچون پیکاسو، ونگوک، میکل آنژ، داوینچی یا دیگر بزرگان تاریخ هنر جهان میپردازند اما در موزه "هنرهای بد" ماساچوست، روی دیگری از هنر به نمایش در آمده است. این موزه به عنوان یک نهاد اجتماعی، موسسهای خصوصی است که به نمایش، حفظ و جمعآوری آثاری با کیفیت بد در شکلهای مختلف میپردازد. این موزه در سال 1994 گشایش یافته و بیش از 250 اثر هنری با کیفیتی واقعا بد در آن به نمایش درآمدهاند.
تابوتهای فانتزی، موزه تاریخ تدفین هوستون، تگزاس، آمریکا: این موزه توسط یکی از ماموران بازنشسته کفن و دفن شهر هوستون اداره میشود که مجموعهای از زیباترین وسایل و ابزار کفن و دفن عمومی در سراسر جهان را به نمایش درآورده است. تابوتهای فانتزی بخشی از یک فرهنگ سنتی در کشور غنا به شمار میرود و بیرون از مرزهای قاره آفریقا امری نامتعارف است. با این وجود آنهایی که در طلب مراسم تدفینی شاد هستند، میتوانند از امکانات این موزه استفاده کنند.
موزه سیم خاردار کانزاس و موزه ریسمان شیطان در مک لین، تگزاس، آمریکا: حالا دیگر سیم خاردارها هم صاحب موزه میشوند. موزههای کانزاس و مک لین تگزاس در حال حاضر با برخورداری از مجموعه متنوعی از سیم خاردارهای جهان، منظرهای جالب توجه را برای بازدیدکنندگان به وجود آوردهاند. در حال حاضر موزه سیم خاردار کانزاس با 2100 نمونه و موزه ریسمان شیطان مک لین با 1400 نمونه، از بزرگترین این گونه موزهها به شمار میروند.
موزه فرهنگ قهوه، زوریخ، سوئیس: موزه جوان جاکوبز در زوریخ سوئیس نمایشگاهی از انواع محصولات قهوه از سراسر جهان را به نمایش گذاشته است. علاوه بر آن هرچیزی مرتبط با تولید قهوه همچون آگهیهای تبلیغاتی، جعبههای قهوه ژاپنی و محصولات دیگری با موضوعیت قهوه در این موزه به نمایش درآمده است.
موزه بینالمللی سرویس بهداشتی سولباح، دهلی نو، هند: در این موزه مراحل تکامل ساخت سرویسهای بهداشتی از 2500 سال پیش از میلاد مسیح تا امروز در معرض دید بازدیدکنندگان قرار گرفته است. دکتر بیندشوار پاتاک، یکی از کارشناسان لوازم بهداشتی از گردانندگان این موزه به شمار میرود. او که مدتها در پی یافتن راهی برای دفع فاضلاب خانههای شهروندان هندی بود حاصل سالها جستجوی خود را با مجموعه ای از سرویسهای بهداشتی اقصی نقاط جهان در اختیار بازدیدکنندگان قرار داده است.
|
Sex & Philosophy نویسنده و کارگردان : محسن مخملباف ۲۰۰۵ محصول کشور: تاجیکستان برنده جایزه ویژه به خاطر شجاعت در بیان موضوع و نو آوری هنری ، جشنواره بین المللی فیلم آسیامدیاتک ، ایتا لیا۲۰۰۵ فیلم های عاشقانه امروزی ، موضوع عشق را با بوسه بازی ها و در آغوش گیری ها بی ارزش کرده اند، فیلم سکس و فلسفه مخملباف ، نه تنها یک فیلم سکسی نیست بلکه پراست از فلسفه با بیانی شیرین و برگرداندن عشق به ارزش اصلی خود، فیلمی مدرن که بیننده را به اندیشیدن دوباره به مفهوم عشق وا میدارد.
ادامه مطلب |
ادامه مطلب
در عرض 7 دقيقه نظر ديگران را تغيير دهيد
آيا مي دانيد ديگران در مورد شما چه فكري مي كنند؟ آيا مي توانيد روي تصور ديگران نسبت به خودتان تاثير مثبت يا منفي بگذاريد؟
البته كه مي توانيد! اگر مي خواهيد تاثير مثبتي بر روي درك فردي
ديگران از خودتان بگذاريد، 7 دقيقه بعدي را با ما باشيد تا به شم
ا آموزش دهيم كه چگونه مي توانيد نظر ديگران را به صورت
دلخواه نسبت به خودتان تغيير دهيد.
ادامه مطلب
هفت خصیصه آقایون كه خانمها مخفیانه دوست میدارند
1- مرد مردها هر چند خانم ها ادعا می کنند که از مردهای مرتب و تمیز و شیک پوش خوششان می آید، اما گاهی اوقات اگر با لباس های ورزشی کج و کوله جلوی آنها ظاهر شوید، غذا را بدون رعایت آداب ویژه بخورید، و در کوچه فوتبال بازی کنید، شاید به نظر خانم ها خیلی جذاب تر هم جلوه کنید. او بدش نمی آید که هر چند وقت یکبار برای نجاتش تلاش کنید، و یا اگر از عهده تعمیر برخی وسایل بر می آیید این کار را انجام دهید، و یا حتی با دوستان خود گپ بزنید. یک خانم با یک آقا قرار نمی گذارد تا بر سر این موضوع که کدامشان کفش ها و یا موهای شیک تری دارند با او به رقابت بپردازد؛ بلکه این تفاوت های موجود میان شما دو نفر است که منجر به اتصال هر چه بیشتر شما به هم می شود. البته نباید فراموش کنید که زمانیکه برای مشاهده تئاتر و یا صرف شام به بیرون می روید، او از شما انتظار دارد که لباسهای مناسب و آراسته ای به تن کنید، اما در عین حال باید در نظر داشته باشید که در بقیه ساعات بیشتر از حس مردانگی شما لذت می برد - هر چند این امکان وجود دارد که هرگز به این موضوع اعتراف نکند- همیشه لازم نیست شیک ترین لباس ها را به تن کنید و درهای مختلف را پیش از او برایش باز کنید، فقط کافی است که آروغ های بعد از نوشیدنی را در زمان مناسب و هنگامیکه با دوستانتان هستید بزنید.
2- نه گفتن شما باید تصمیماتی که به ذهنتان را می رسد را انجام دهید و بر طبق آنچه عقلتان به شما دستور می دهد، عمل کنید؛ حتی اگر این کار سبب عصبانی شدن خانم شود. آقایون تصور می کنند که دخترخانم ها به دنبال نامزدهایی می گردند که او را بتوانند روی یک انگشت خود بچرخانند و هر چه که می گویند انجام دهد. اگر بخواهید همیشه مطابق آنچه به شما دیکته می شود، عمل کنید، دیری نخواهد گذشت که رابطه تان کسل کننده و ملال آور می شود. خانم ها به دنبال مردی هستند که چیزی برای ارائه کردن در دست داشته باشد و بتواند عقاید و ملاحظات شخصی خود را در بحث ها وارد کند. آنها به دنبال مردی هستند که شخصیت منحصر بفردی داشته باشد. اگر تمام زندگی یک مرد را تنها "همسرش" تشکیل دهد، آنگاه دیگر چیزهای زیادی برای گفتن ندارد و برایش سورپرایزهای زیادی باقی نمی ماند که بتواند در مواقع ضروری آنها را رو کند. حتی اگر همسر شما از آن دست خانم هایی باشد که دوست دارند قدرت و کنترل خانواده را بدست بگیرند، باز هم بدش نمی آید که گه گاه با شما قدرت آزمایی و جدلی برابر داشته باشد. بنابراین اگر تا به حال تصور می کردید که باید کنترل تمام امور را به دست او بسپارید، بهتر است از این به بعد دست از این كار بردارید؛ به منظور حفظ رابطه و نگه داشتن او حتماً نباید خودتان را به یک خدمتكار خانگی دست آموز تبدیل کنید.
3-مستقل بودن شاید همیشه خانم ها به این دلیل که همسرشان ادعا می کنند سرشان بیش از اندازه شلوغ است، به آنها توجه کافی مبذول نمی دارند، وقت زیادی را در محل کار خود سپری می کنند و یا با دوست های خود خوش گذرانی می کنند، ناراحت می شوند. باید توجه داشت باشید که اگر می خواهید همسرتان در کنارتان باقی بماند، باید مانند یک پرنسس با او رفتار کنید؛ اما از طرف دیگر، همواره در نظر داشته باشید که اگر سرگرمی، تفریح و کارهای دیگری برای انجام دادن نداشته باشید، ممکن است خانم احساس کند که در حال خفه شدن در رابطه است. همان اندازه که شما در رابطه نیاز به فضا دارید، خانم ها نیز از آزادی خود لذت می برند و شدیداً به آن محتاج هستند. یک مرد مستقل و متکی به نفس در نظر خانم ها از جذابیت بیشتری برخوردار می باشد. یک مرد محتاج و بدون آرزو های بزرگ، برای بیشتر خانم ها هیچ گونه جذابیتی ندارد. بنابراین شما مجاز هستید که با دوستان مختلف خود قرار ملاقات بگذارید و شغل و سرگرمی مخصوص به خودتان را داشته باشید.
4- حسود بودن حسادت یکی از احساسات قوی به شمار می رود. هر چند انسان ها نمی توانند میزان دقیق حسادت خود را کنترل نمایند، اما مقدار کمی حسد، آن هم به طور گاه گاه و اتفاقی، به راحتی می تواند حس جاذبه شما را در نظر او افزایش دهد. اگر شما نسبت به مردهایی که با اوصحبت می کنند، هیچ گونه عکس العملی از خود نشان ندهید، او تصور می کند که به هیچ وجه برایش ارزش قائل نیستید، به همین دلیل به دنبال کسی می رود که این خلا را برایش پر کند. اگر او در مورد یک همکار مذکر خیلی صمیمی و یا مربی اش بازخواست نمایید، شاید در ظاهر به شما غر بزند، اما در باطن لبخندی بر لب هایش نقش خواهد بست. توجه: زمانیکه نوبت به حسادت می رسد، مقدار کمی از آن می تواند مثمر ثمر واقع شود، پس در خرج کردن آن به شدت صرفه جویی کنید. از قدرت فوق العاده آن با خبر شوید: او می تواند عاشق مردی شود که نسبت به دارایی های شخصی او حساس بوده و از آنها محافظت کند.
5- آسیب پذیری گاه به گاه هر انسانی دوست دارد که احساس کند دیگران به وجود او نیازمند هستند و از آنجایی که کمتر اتفاق می افتد یک خانم بتواند از شوهر خود محافظت کند، بد نیست که به او اجازه دهید این کار را از طریق روش های دیگر به شما اثبات کند. برای مثال بد نیست که به او اجازه دهید تا به شما گوشزذ کند نیاز به جوراب های بیشتری دارید، یا اینکه همیشه یادتان می رود رخت ها را به خشک شویی ببرید، و برای بستن کروات خود به کمک او احتیاج دارید. شاید احمقانه به نظر برسد اما گاهی اوقات همین موارد ساده و پیش پا افتاده سبب می شود که او احساس بهتری نسبت به خودش پیدا کند و بیش از پیش جذب شما شود. البته این امر بدان معنا نیست که سعی کنید از او برای خود یک مادر بسازید - هر چند او از این کار بدش نمی آید - اما این امر شاید جزء آخرین چیزهایی باشد که او انتظارش را از شما دارد؛ فقط زمانیکه نیاز به کمک داشتید و احساس می کردید که او می تواند به شما کمک کند، از او درخواست همکاری کنید. با این کار بدون شک به او احساس قدرت، سودمند واقع شدن، و مهم بودن دست خواهد داد. اغلب مردها تصور می کنند که برای کشاندن خانم ها به سمت خود باید از خودشان یک قهرمان دست نیافتنی بسازند، اما این امر صحت ندارد. مقداری نیازمندی و کمک خواستن سبب می شود که شما در نظر او تا حدی آسیب پذیر جلوه کنید، و در چنین موقعیتی تمام خانم ها حاضر ایستاده اند تا به داخل رابطه شما آمده و به شما کمک کنند..
6- پنهان کردن احساسات شاید او همیشه اعتراض می کند که چرا نباید بداند که شما در حال فکر کردن به چه موضوعی هستید. شاید دوست داشته باشد بداند که در طول روز و در محل کار برای ما چه اتفاقاتی رخ داده، شاید همیشه از شما بخواهد تا در مورد همه چیز با او صحبت کنید، و به اصطلاح سفره دلتان را برای او باز کنید تا بتواند به عمیق ترین نقطه از احساساتتان دسترسی پیدا کند. شما می دانید که خانم ها با دوست های دختر در مورد جزییات تمام مسائل به خصوص در مورد نگرانی های خود، صحبت می کنند. به همین دلیل اگر بخواهید تمام احساست خود را در مقابل او بازگو کنید، خیلی راحت می تواند به شما نمره دهد. در برخی مواقع اگر کمی از او دوری کنید و خود را کمی اسرار آمیز جلوه دهید، او علاقه بیشتری به شما پیدا خواهد کرد. نکته جالب اینجاست که خودش به شخصه برای پیدا کردن حقیقت تلاش می کند. خانم ها لذت می برند تا بدون اینکه شما به آنها چیزی بگویید، خودشان بتوانند از اسرار شما سر در بیاورند. شاید آنقدرها هم که شما تصور می کنید از این کار متنفر نباشد.
7- سرتاپای او را وارسی کنید خانم ها به اندازه آقایون دوست دارند که دیگران آنها را به خاطر توانایی های ذهنی و عملی شان تحسین کنند، و زمانیکه کاری را درست انجام دادند مورد تشویق قرار بگیرند؛ آنها در چنین حالتی انتظار ترفیع رتبه و تشویقی نیز دارند. اگر یک خانم با حالت جذابی صحبت میكند دلش می خواهد مورد توجه قرار بگیرد. البته این امر به شرایط و کسانیکه به او توجه می کنند هم بستگی دارد. اما زمانیکه نوبت به مردی می رسد که خانم دوستش می دارد، با کمال میل به او اجازه می دهد که کلیه متعلقاتش را چک کند. خانم ها هم مانند آقایون از تعریف و تمجید لذت می برند. اگر به او توجه کنید او واقعا خوشحال می شود و این خوشحالی شما را به هر کجا که بخواهید خواهد رساند. همیشه بهترین رفتارهایتان را رو نکنید هر چند خانم ها در بیشتر موارد، زمانی که غر زدن هایشان را شروع می کنند کاملاً جدی هستند، (به ویژه زمانیکه آشغال غذاهای خود را روی میز بگذارید و یا جوراب هایتان را برندارید) اما باید این امر را هم در نظر داشته باشید که اگر بخواهید همیشه با او موفقت کنید و مطابق خواسته هایش رفتار کنید، او دلش برای خود واقعی شما تنگ خواهد شد. این دست رفتارها به دو قسمت تقسیم می شوند: آنهایی که خود واقعی شما را نمایان می سازند و آن دسته ای که شما را به او نشان می دهند. از آنجایی که ما کاملاً واقف هستیم که خانم ها نیازمند توجه هستند و همین توجه باعث جذب خانمها به آقایون می شود، این احتمال وجود دارد که برخی رفتارهای منحصر بفرد شما باعث شود تا گل لبخند را بر روی لب های او بنشاند و در وجود او جذابیت بیشتری نسبت به شما ایجاد نماید. بنابراین هیچ گاه نباید به ظاهر صحبت های او توجه کنید؛ در بیشتر مواقع او شما را فقط به خاطر وجود خودتان دوست می دارد.
احمقانه ترین سوالات از مایکروسافت!
شرکت بریتیش تله کام یا همان BT لیستی از احمقانه ترین سوالاتی را که کاربران کامپیوتری یا اینترنتی این شرکت ارتباطی از مشاوران آنها پرسیدهاند منتشر کرد. به نوشته پایگاه اینترنتی روزنامه مترو برخی از این سوالات آنقدر خنده دار است که حتی خود سوال کنندگان پس از فهمیدن اشتباه خود به احمقانه بودن آن اعتراف کردهاند. لیست احمقانه ترین سوالات IT که از مشاوران شرکت BT انگلستان پرسیده شده به شرح زیر است:
مرکز : چه برنامه آنتی ویروسی استفاده می کنید؟
مشتری : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتی ویروس نیست.
مشتری : اوه، ببخشید... Internet Explorer
مشتری : من یک مشکل بزرگ دارم. یکی از دوستام یک Screensaver روی کامپیوترم گذاشته، ولی هربار که ماوس رو حرکت میدم، غیب میشه!
یک مشتری نمیتونه به اینترنت وصل بشه...
مرکز : شما مطمئنید رمز درست رو به کار بردید؟
مشتری : بله مطمئنم. من دیدم همکارم این کار رو کرد.
مرکز : میشه به من بگید رمز عبور چی بود؟
مشتری : پنج تا ستاره.
مشتری : من توی پرینت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم...
مرکز : آیا شما پرینتر رنگی دارید؟
مشتری : نه.
مرکز : روی آیکن My Computer در سمت چپ صفحه کلیک کن.
مشتری : سمت چپ شما یا سمت چپ من؟
مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست.
مشتری : اون 7 هم با حروف بزرگه؟
مرکز : چه کمکی از من برمیاد؟
مشتری : من دارم اولین ایمیلم رو مینویسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلی وجود داره؟
مشتری : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوری دورش دایره بذارم؟
مشتری : سلام، من (سلین) هستم. نمی تونم دیسکتم رو دربیارم
مرکز : سعی کردین دکمه رو فشار بدین؟
مشتری : آره ولی اون واقعاً گیر کرده
مرکز : این خوب نیست، من یک یادداشت آماده میکنم...
مشتری : نه... صبر کن... من هنوز نذاشتمش تو درایو... هنوز روی میزمه.. ببخشید...
کاربر: کامپیوتر می گوید هر کلیدی را (any keys) فشار دهید اما من میتوانم دکمه any را روی کیبوردم پیدا کنم.
کاربر: من نمیتوانم کانالهای تلویزیون را با مانیتورم عوض کنم.
کاربر: من با یک نفر در اینترنت آشنا شدم میتوانید شماره تلفن او را برای من پیدا کنید..
کاربر: اینترنت من کار نمیکند؟
مشاور: مودم را وصل کردهاید، همه سیمهای کامپیوتر را چک کردهاید؟
کاربر: نه الان فقط مانیتور جلوی من است هنوز کامپیوتر و مودم را از جعبه در نیاوردهام!
کاربر: پسر 14 ساله من برای کامپیوتر رمز گذاشته و حالا من نمی توانم وارد آن شوم.
مشاور: رمز آن را فراموش کرده؟
کاربر: نه آن را به من نمیگوید چون با من لَج کرده!
مشاور: لطفا روی My Computer ،کلیک کنید.
کاربر: من فقط کامپیوتر خودم را دارم کامپیوتر شما پیش من نیست.
مشاور: مشکل شما به خاطر نرم افزار اسپای ویری است که روی دستگاهتان نصب شده(اسپای در انگلیسی به معنی جاسوس است)
کاربر: اسپای!؟ ببینم یعنی او می تواند از داخل مانیتور وقتی لباس عوض میکنم من را ببیند؟
کاربر: ماوس پد من سیم ندارد!
مشاور: من فکر کنم متوجه منظور شما نشدم. ماوس پد شما قرار نیست سیمی داشته باشد.
کاربر: پس چگونه می تواند ماوس را پیدا کند؟ یعنی وایرلس است؟
مرکز مشاوره: چه نوع کامپیوتری دارید؟
مشتری: یک کامپیوتر سفید...
مرکز : روز خوش، چه کمکی از من برمیاد؟
مشتری : سلام... من نمی تونم پرینت کنم.
مرکز : میشه لطفاً روی Start کلیک کنید و...
مشتری : گوش کن رفیق؛ برای من اصطلاحات فنی نیار! من بیل گیتس نیستم، لعنتی!
مشتری : سلام، عصرتون بخیر، من مارتا هستم، نمی تونم پرینت بگیرم. هر دفعه سعی می کنم میگه : (نمی تونم پرینتر رو پیدا کنم) من حتی پرینتر رو بلند کردم و جلوی مانیتور گذاشتم ، اماکامپیوتر هنوز میگه نمیتونه پیداش کنه...
مرکز : الآن روی مانیتورتون چیه خانوم؟
مشتری : یه خرس Teddy که دوستم از سوپرمارکت برام خریده!
مرکز : الآن F8 رو بزنین.
مشتری : کار نمی کنه.
مرکز : دقیقاً چه کار کردین؟
مشتری : من کلید F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتید، ولی هیچ اتفاقی نمی افته...
مشتری : کیبورد من دیگه کار نمیکنه.
مرکز : مطمئنید که به کامپیوترتون وصله؟
مشتری : نه، من نمی تونم پشت کامپیوتر برم.
مرکز : کیبوردتون رو بردارید و 10 قدم به عقب برید.
مشتری : باشه.
مرکز : کیبورد با شما اومد؟
مشتری : بله
مرکز : این یعنی کیبورد وصل نیست. کیبورد دیگهای اونجا نیست؟
مشتری : چرا، یکی دیگه اینجا هست. اوه... اون یکی کار می کنه!
مرکز : مرکز خدمات شرکت مایکروسافت، میتونم کمکتون کنم؟
مشتری : عصرتون بخیر! من بیش از 4 ساعت برای شما صبر کردم. میشه لطفاً بگید چقدر طول میکشه قبل از اینکه بتونین کمکم کنید؟
مرکز : آآه..؟ ببخشید، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتری : من داشتم توی Word کار می کردم و دکمه Help رو کلیک کردم بیش از 4 ساعت قبل. میشه بگید کی بالاخره کمکم میکنید؟
موزو انشا : عزدواج!
> هر وقت من يک کار خوب مي کنم
> مامانم به من مي گويد بزرگ که شدي
> برايت يک زن خوب مي گيرم. تا به حال
> من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم
> قول پنج تايش را به من داده است.
> حتمن ناسرادين شاه خيلي کارهاي
> خوب مي کرده که مامانش به اندازه
> استاديوم آزادي برايش زن گرفته
> بود. ولي من مؤتقدم که اصولن انسان
> بايد زن بگيرد تا آدم بشود ، چون
> بابايمان هميشه مي گويد مشکلات
> انسان را آدم مي کند. در عزدواج
> تواهم خيلي مهم است يعني دو طرف
> بايد به هم بخورند. مثلن من و ساناز
> دختر خاله مان خيلي به هم مي خوريم.
> از لهاز فکري هم دو طرف بايد به هم
> بخورند، ساناز چون سه سالش است
> هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولي
> مامانم مي گويد اين ساناز از تو
> بيشتر هاليش مي شود. در عزدواج سن و
> سال اصلن مهم نيست چه بسيار آدم
> هاي بزرگي بوده اند که کارشان به
> تلاغ کشيده شده و چه بسيار آدم هاي
> کوچکي که نکشيده شده. مهم اشق است !
> اگر اشق باشد ديگر کسي از شوهرش
> سکه نمي خواهد و دايي مختار هم از
> زندان در مي آيد. من تا حالا کلي
> سکه جم کرده ام و مي خواهم همان اول
> قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز
> بدهم تا بعدن به زندان نروم. مهريه
> وشير بلال هيچ کس را خوشبخت نمي
> کند. همين خرج هاي ازافي باعث مي
> شود که زندگي سخت بشود و سر خرج
> عروسي دايي مختار با پدر خانومش
> حرفش بشود. دايي مختار مي گفت پدر
> خانومش چتر باز بود.خوب شايد حقوق
> چتر بازي خيلي کم بوده که نتوانسته
> خرج عروسي را بدهد. البته من و
> ساناز تفافق کرده ايم که بجاي شام
> عروسي چيپس و خلالي نمکي بدهيم. هم
> ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست
> تازه وقتي مي خوري خش خش هم مي کند!
> اگر آدم زن خانه دار بگيرد خيلي
> بهتر است و گرنه آدم مجبور مي شود
> خودش خانه بگيرد. زن دايي مختار هم
> خانه دار نبود و دايي مختار مجبور
> شد يک زير زميني بگيرد. مي گفت چون
> رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند
> پايين! اما خانوم دايي مختار هم مي
> خواست برود بالا! حتمن از زير
> زميني مي ترسيد . ساناز هم از زير
> زميني مي ترسد براي همين هم برايش
> توي باغچه يک خانه درختي درست
> کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و
> دستش شکست. از آن موقه خاله با من
> قهر است. قهر بهتر از دعواست.آدم
> وقتي قهر مي کند بعد آشتي مي کند
> ولي اگر دعوا کند بعد کتک کاري مي
> کند بعد خانومش مي رود دادگاه
> شکايت مي کند بعد مي آيند دايي
> مختار را مي برند زندان! البته
> زندان آدم را مرد مي کند.عزدواج هم
> آدم را مرد مي کند، اما آدم با
> عزدواج مرد بشود خيلي بهتر است!
> اين بود انشاي من
تروريست را توصيف كنيد!»اثر برگزيده جشنواره سراسري طنز
مكتوب بود من خوشم اومد
گفتم شاید شما هم خوشتان
بیاید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نظر یادتون نره حالا هی من بگم نره شما بگو بدوش
خانه عمويم اينا مهمان بوديم و هوشنگ هي مي گفت بيا با هم بازي كنيم، اما از آنجا كه من
دانش آموز زرنگ و حرف گوش كني هستم به جاي بازي كردن با هوشنگ، كنار مامانم كه
داشت با زن عمويم صحبت مي كرد نشستم و گوشه مانتويش را كشيدم و گفتم: مامان تا فردا
صبح بايد يك انشاء در مورد تروريست بنويسم ، مامان هم گفت: ذليل مرده! همش بايد وايستي
آخر شب مشقاتو بنويسي؟ از صبح تا حالا داشتي دم در تيله بازي مي كردي، خوبه به خانم
معلمت بگم؟!، و من هم الكي گريه كردم و از مامانم خواستم به شما نگويد كه من تيله بازي
مي كردم چون شما گفته ايد اگر تيله بازي بكنيم انضباطمان را صفر مي دهيد.
مامان كمي فكر كرد و گفت: خب، فردا بگو دفترت را فراموش كردي بياري و منهم خنديدم و
گفتم: آخه خانم معلم كه گول نمي خورد، زحمت خودت زياد مي شود، چون اگر انشاء نبرم فردا
ميگويد با اولياء بيايين مدرسه.
مامان هم كه مي دانستم حال و حوصله پر حرفي هاي شما را ندارد به طرف عمو ناصر و پدرم
كه داشتند ميوه مي خوردند اشاره كرد و گفت: پس معطل چي هستي؟ برو از فرصت استفاده
كن؛ من هم از آنجا كه شما گفته بوديد به حرف مادرتان گوش كنيد خيلي سريع به سمت ظرف
ميوه اي كه كنار آنها بود يورش بردم، هنوز چهار پنج تا بيشتر گلابي نخورده بودم كه مادرم
آمد و گوشم را كشيد و گفت ذليل مرده منظورم اين نبود مثل تروريست هاي امريكايي كه به
ذخاير نفتي عراق حمله كردند بيايي و به ميوه هاي خونه عمويت رحم نكني! منظورم اين بود
بروي از عمو و پدرت در مورد تروريست بپرسي!
وقتي پدر فهميد باز هم مي خواهم براي انشاء كمك بگيرم گفت: من از اين موضوع هاي انشاء
كه خانم معلمتان به شما مي دهد سر در نمي آورم و رفت خوابيد، براي عمو ناصر توضيح دادم
كه موضوع انشاي اين هفته مان اين است كه تروريست را توصيف كنيد، خنديد و گفت: خانم
معلمتان خيلي خنگ است كه موضوع به اين سختي را براي بچه كلاس دوم ابتدايي انتخاب كرده
است، آخه بچه دوم ابتدايي چه مي فهمد تروريست چيست؟، البته من به عمو ناصر توضيح دادم
كه شما خنگ نيستيد چون شونزده بار تقلب كردم و شما دو بارش را فهميديد!
عمو ناصر گفت: تروريست ها كارهاي بد مي كنند و من يكم فكر كردم و گفتم يعني نازنين
تروريست است؟، عمو ناصر اخم كرد و گفت آخه دختر كوچولوي دو ساله من مگر كار بد مي
كند؟! كه من هم گفتم: بله، خودم ديدم چند شب پيش جايش را خيس كرده بود!
عمو ناصر سري تكان داد و گفت نه منظورم اين نبوده است، تروريست ها خرابكاري مي كنند،
هر چند باز هم مي خواستم نازنين را مثال بزنم اما گفتم: مثل نازي؟، عمو باز هم اخم كرد و
گفت: آخه آي كيو! گربه كوچولوي ناز نازي ما چه طوري مي تواند خرابكاري بكند؟ منهم جواب
دادم: خودم ديدم چند بار گوشه فرش خرابكاري كرده بود و زن عمو هي به نازي فحش مي داد!
عمو كمي سر كچلش را خاراند و فكر كرد و گفت: منظورم اين نوع كاراي بد و خرابكاري كه تو
فكر مي كني نيست، تروريست ها مكان ها را خراب مي كنن ... و من سريع وسط حرف عمويم
پريدم و گفتم : مثل هوشنگ؟!، عمو كمي كفري شد و گفت: آخه هوشنگ كه توي مدرسه
شماست، چرا اين حرف را مي زني؟! و من هم براي عمو ناصر توضيح دادم هوشنگ با
دوستانش توي كلاس ها روي ميز و صندلي ها راه مي روند، و تا حالا دو تا ميز را شكسته اند
و بعضي موقع ها هم هوشنگ با لگد به در كلاس ها مي زند و وقتي جاي پايش روي در مي
ماند خوشحال مي شود و مي گويد مهر زدم!
عمو به هوشنگ كه جلوي تلويزون داشت ميكرو بازي مي كرد نگاه كرد و سري تكان داد و
گفت: تو كه نمي گذاري من حرفم تمام بشود، تروريست ها آدم مي كشند!، من هم كمي ذوق زده
شدم و به عمو گفتم: آخ جان! بالاخره فهميدم، زن عمو تروريست است! عمو دستش را روي
بيني اش گذاشت و گفت: هيس! ديگر اين حرف را تكرار نكن،اگر زن عمويت بشنود فكر مي
كند من اين حرف را يادت داده ام آن وقت من را مي كشد!، گفتم: ديدي عمو! خودت هم گفتي،
عمو با تعجب پرسيد: من چي گفتم؟!، من هم سريع جواب دادم: همين كه زن عمو شما را هي
مي كشد!، آن روز هم سوار ماشين شما بودم، چند دفعه زن عمو به شما گفت كمربند ايمني را
ببنديد و شما عصباني شديد و گفتيد: تو كه منو كشتي، باشه بستم!
نمي دانم چرا با شنيدن صحبت هاي من، عمو چند باري سرش رو به ديوار كوباند و بعد از كمي
فكر كردن گفت: تروريست ها اون آدمهايي هستند كه كارهاي بد را يواشكي انجام ميدهند، من
هم چشمهايم گرد شد و گفتم يعني عمو شما تروريست هستي؟! عمو پرسيد: من كدام كار بد را
يواشكي انجام دادم؟! و منهم گفتم: جمعه هفته پيش كه زن عمو خانه نبود و شما فكر مي كردي
من و هوشنگ توي اتاق خوابيديم، آمده بودم آشپزخانه آب بخورم كه ديدم شما گاز را روشن
كردين و با سيخ ... به اينجاي حرف كه رسيدم عمو وسط حرفم پريد و گفت امان از دست اين
سريال هاي تلويزيون، چشم و گوش بچه ها را هم باز كرده اند و بعد يك هزار توماني به من داد
و گفت برو براي خودت و هوشنگ بستني بخر، انشاء نمي خواد بنويسي.
من هزار توماني را گرفتم و به عمويم گفتم بايد انشاء را بنويسم، و عمو گفت: اصلا تروريست
يعني تو و خانم معلمت!
منهم پرسيدم چرا؟! و عمو گفت: تروريست ها مثل تو در كار آدم ها فضولي مي كنند و بعد مثل
تو از آدمها پول مي گيرند تا هيچي نگويند!
و من پرسيدم خب خانم معلممان چرا تروريست است؟! عمو جواب داد: چون شما تروريست
كوچولوها را اين شب جمعه اي به جون ما آدم بزرگ ها انداخته و آسايش ما را به هم زده
است.
الان كه انشايم را وجب كردم ديدم دو وجب شده است و چون هفته پيش اصغر دو وجب انشاء
نوشت و نمره اش بيست شد منهم همين جا انشايم را تمام مي كنم، با تشكر از عمو ناصر كه در
نوشتن انشاء به من كمك كرد.
خوشتا ن امد
نظر یادتون نره حالا هی من بگم نره شما بگو بدوش
به نام خدا
گاو ما ما می كرد.
گوسفند بع بع می كرد .
سگ واق واق می كرد.
و همه با هم فریاد می زدند حسنك كجایی ....
شب شده بود اما حسنك به خانه نیامده بود.حسنك مدت های زیادی است كه به خانه نمی آید.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می كند.او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.
موهای حسنك دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.
دیروز كه حسنك با كبری چت می كرد .كبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.كبری تصمیم داشت حسنك را رها كند و دیگر با او چت نكند چون او با پتروس چت می كرد.
................................................................................
اگه دلتون اومد نظر ندید..
ادامه مطلبو حتمآ بخونید ببینید حسنک چه کارای بد دیگه ای انجام داده
ادامه مطلب
|
السلام عليک يا جعفر بن محمد الصادق (شهادت امام جعفرصادق.(ع اي پرچمدار شيعه و رئيس مذهب جعفري، اي بلند ا ختر! در شب هجران تو، عالم دگرگون شده است. اي ششمين نور سرمدي، تاريخ از كدام مصيبت تو شكوه كند، آري تاريخ، شرمنده از حكايت غربت توست. | |||||||
|
| |||||||
ادامه مطلب
شنیدنی
طبق آماری که دولت برزیل اخیرا منتشر کرده ،
در دوره های گذشته جام جهانی ،
هر روز که تیم ملی این کشور با حریفی بازی داشته ،
حدود 75 درصد کارمندان و کارگران برزیل دست از کار می کشیدند تا فوتبال ببینند !!!
ادامه مطلب
چناچنه به طور رومزره به زبان فارسی صبحت می کیند، با کمی تلاش خاوهید تواسنت این نوتشه را بخاونید. در داشنگاه کبمریج انگلتسان تقحیقی روی روش خوادنه شدن کملات در مغز اجنام شده است که مخشص می کند که مغز انسان تهنا حروف اتبدا و اتنها ی کلمات را پدرازش کرده و کمله را می خاوند .به هیمن دلیل است که با وجود به هم ریتخگی این نوتشه شما تواسنتید آن را بخاونید
آیا همه چیز نسبی است ؟
پروتاگوراس - یکی از فلاسفه - معتقد بود که حقیقت امری نسبی است. اما حرف سقراط خیلی ساده این امر رو رد کرده .
چون پروتوگوراس میگه حقیقت امری ذهنی است و برای هر کسی متفاوت میتونه باشه . سقراط میگه پس این جمله که تو گفته ای -که حقیقت نسبیه- برای تو درسته و برای من غلطه ، چون نسبیه .
این ایده اولین چیزی رو که نقض میکنه خودشه !
روزی همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند . آنها تصمیم گرفتند تا غایب موشک بازی کنند
انشتین اولین نفری بود که باید چشم می گذاشت. او باید تا 100 میشمرد و سپس شروع به جستجو میکرد.
همه پنهان شدند الا نیوتون ... نیوتون فقط یک مربع به طول یک متر کشید و درون آن ایستاد. دقیقا در مقابل انشتین.
انشتین شمرد 97,98,99,100 او چشماشو باز کرد ودید که نیوتون در مقابل چشماش ایستاده. انشتین فریاد زد نیوتون بیرون( ساک ساک) نیوتون بیرون( ساک ساک). نیوتون با خونسردی تکذیب کرد و گفت من بیرون نیستم. او ادعا کرد که اصلا من نیوتون نیستم. تمام دانشمندان از مخفیگاهشون بیرون اومدن
تا ببینن اون چطور میخواد ثابت کنه که نیوتون نیست...
نیوتون ادامه داد که من در یک مربع به مساحت یک متر مربع ایستاده ام... که منو نیتون بر متر مربع میکنه . از آنجایی که نیوتون بر متر مربع برابر یک پاسکال می باشد ، بنابراین من پاسکالم پس پاسکال باید بیرون بره (پاسکال ساک ساک).
کساني که به طرف عقربه هاي ساعت امضاء ميكنند انسانهاي منطقي هستند
كساني كه بر عكس عقربههاي ساعت امضاء ميكنند دير منطق را قبول ميكنند و بيشتر غير منطقي هستند
كساني كه از خطوط عمودي استفاده ميكنند لجاجت و پافشاري در امور دارند
كساني كه از خطوط افقي استفاده ميكنند انسانهاي منظّم هستند
كساني كه با فشار امضاء ميكنند در كودكي سختي كشيدهاند
كساني كه پيچيده امضاء ميكنند شكّاك هستند
كساني كه در امضاي خود اسم و فاميل مينويسند خودشان را در فاميل برتر ميدانند
كساني كه در امضاي خود فاميل مينويسند داراي منزلت هستند
كساني كه اسمشان را مينويسند و روي اسمشان خط ميزنند شخصيت خود را نشناختهاند
كساني كه به حالت دايره و بيضي امضاء ميكنند ، كساني هستند كه ميخواهند به قله برسند
بي شک بيان مطالب افکار مختلف نشانه ي تائيد آن نمي باشد
منبع: میهن لینک
خالی بندی



































