ا به یاد روستا ا
به قربون سرت ای دونه به
نمیدنونم چرا رفتم از این ده
که رفتم شهر به شهر دور گشتم از تو
ولی هست یاد تو همراه این دل
به یاد اون شبای مهتابی تو
به یاد اون صفا وپاکی تو
به یاد چشمه های پر زآبت
به یاد سبزه و سیبای گلابت
به یاد اون کشاورز وصدایش
به یاد گندم ورنگ طلایش
به یاد نون تازه وتنورت
به یاد هی هی وهای های شبانت
به یاد باغهای پر زمیوه
به یاد ابهای سرد شبونه
به یاد شب نشینی های قشنگت
به یاد قصه های رنگا رنگت
به یاد رفتن در باغ وصحرا
به یاد چیدن ریحان ونعناع
به یاد سفره عصرانه در باغ
به یاد اب جوش وچاییه داغ
به یاد صبح و،
وضو در اب سرد چشمه هایت
به یادصبح وتکبیر اذانت
به یاد صبح های گرگ ومیشت
به یاد چیدن گلهای سرخت
به یاد یک دو بارون بهاره
و ترس ازخرابیهای اشیانه
و شوق سال نیک وپر زمحصول
به یاد مردم بی ادعایت
به دور از جنگو هرگونه سیاست
همگی یارو یاور گشته بودند
همه با هم برادر گشته بودن
نظر یادتون نره حالا هی من بگم نره شما بگو بدوش
به نام خدا
گاو ما ما می كرد.
گوسفند بع بع می كرد .
سگ واق واق می كرد.
و همه با هم فریاد می زدند حسنك كجایی ....
شب شده بود اما حسنك به خانه نیامده بود.حسنك مدت های زیادی است كه به خانه نمی آید.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می كند.او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.
موهای حسنك دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.
دیروز كه حسنك با كبری چت می كرد .كبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.كبری تصمیم داشت حسنك را رها كند و دیگر با او چت نكند چون او با پتروس چت می كرد.
................................................................................
اگه دلتون اومد نظر ندید..
ادامه مطلبو حتمآ بخونید ببینید حسنک چه کارای بد دیگه ای انجام داده
ادامه مطلب

















